انتصاب توماس فرانک به عنوان سرمربی تاتنهام هاتسپر از همان ابتدا یک قمار بزرگ از سوی دو طرف بود که سرانجامی تلخ و ناخوشایند یافت. فرانک پس از دوران موفقش در برنتفورد و ایجاد ثباتی مثالزدنی، حالا باید با چالشی پرتنش و فشار در تیمی کمثبات و انتظارات بالای هواداران و مدیریت روبهرو میشد. ورود به باشگاهی که حتی فتح لیگ اروپا توسط مربی پیشین (آنجه پوستکوغلو) هم کافی نبود تا موقعیتش را نگه دارد، برای هر مربیای دشوار بود.
فقدان هویت تیمی مشخص در تاتنهام فرانک
با اینکه تاتنهام اروپا را فتح کرد، اما جایگاه ضعیف لیگ برتر و باختهای سنگین برابر رقبایی چون چلسی و آرسنال نگاهها را به شدت به سمت فرانک معطوف کرد. تیم او هیچگونه هویت مشخصی پیدا نکرد و عملکرد هجومی پایین در بازیهای مهم، فشار را دوچندان نمود. اختلال در انتخاب کاپیتان و تصمیمات تاکتیکی محافظهکارانه نیز ابهامات مربوط به رهبری فرانک را بیشتر کرد.
مشکلات نقل و انتقالاتی و موج مصدومیتها
فرانک در نقل و انتقالات موفق به جذب مهرههایی چون ایزی و گیبز-وایت نشد و بازیکنان کلیدی مانند دژان کولوسفسکی و دامنیک سولانکه را به دلیل آسیبدیدگی در دسترس نداشت. مصدومیتهای پیاپی مانند جیمز مدیسون و محمد قدوس شرایط فرانک را دشوارتر کرد و فرصت محک زدن تاکتیکهای جدید را از او گرفت.
عدم ارتباط با هواداران و فضای منفی ورزشگاه
فرانک هرگز نتوانست همان ارتباط احساسی که در برنتفورد با هواداران ساخته بود را در تاتنهام ایجاد کند. بیاعتمادی از همان ابتدا، سکوهای خاموش و حتی سوتهای اعتراضی پس از برخی بازیها، همکاری فرانک و هواداران را به چالشی پرتنش بدل کرد. حتی اجرای حرکات سنتی همچون گَردشب بعد از بازی توسط بازیکنان به دلیل برخورد سرد برخی بازیکنان و هواداران، به عاملی برای انتقاد بدل شد.
جمعبندی
دوران فرانک در تاتنهام یادآور این نکته است که موفقیت در تیمهای کوچکتر الزاماً به معنای موفقیت در سطحی با فشار و انتظارات بالاتر نیست. عدم هویت تیمی، مشکلات نقل و انتقالاتی، مصدومیتهای طولانی مدت و فضای منفی استادیوم همه دست به دست هم دادند تا نتیجه یک قمار بزرگ، ناامیدی و شکست باشد.



















ارسال دیدگاه